خاطره ای از شيخ جعفر مجتهدی (ره)
بسمه تعالی
سلام به همه دوستان
قبل از شروع خاطره رحلت عالم و عارف بزرگ آیت ا... مروارید را به ساحت مقدس حضرت بقیه الله ارواحنا فداه و رهبر عزیز و شما دوستان تسلیت عرض میکنم و از خداوند منان برای آن عزیز علو درجات را خواهانم . برای شادی روحش یک صلوات بفرستید .
اللّهم کن لّوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علی ابائه فی هذه السّاعه وفی کل السّاعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتّی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فيها طويلا برحمتک يا ارحم الرّاحمين
چرا براي فرج امام زمان (عج) دعا نميكنيد ؟!
آقاي علي خالقي موحد از دوستان متعهد و صميمي من از قول يكي از دوستان خود تعريف مي كردند :
روزي به خدمت آقاي مجتهدي رسيدم و به هنگام خداحافظي عرض كردم كه قصد دارم خدمت ايت الله بهاءالديني شرفياب شوم .
فرمودند :
از قول من به آقا بگوئيد كه چرا براي فرج آقا امام زمان (عج) دعا نمي كنند ؟!
وقتي كه خدمت آيت الله بهاء الديني شرفياب شدم و پيام آقاي مجتهدي را با ايشان در ميان گذاشتم ، دقايقي به فكر فرو رفتند و بعد دست مبارك خود را بر روي پارچه چشم نهادند .
معمولا در مسجد محل ، نماز مغرب و عشا را به ايشان اقتدا ميكردم و آن روز نيز اين توفيق نصيبم شد .
به هنگام قنوت شنيدم كه آقا دعاي هميشگي خود را عوض كرده و به جاي آن دعاي فرج مي خوانند ! و تا پايان عمر نيز دعاي قنوتشان دعاي فرج بود :
اللّهم کن لّوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علی ابائه فی هذه السّاعه وفی کل السّاعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتّی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فيها طويلا برحمتک يا ارحم الرّاحمين
التماس دعا از همگی دوستان
خاطره ای از شيخ جعفر مجتهدی (ره)
بسمه تعالی
دوباره سلام عليکم

اللّهم کن لّوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علی ابائه فی هذه السّاعه وفی کل السّاعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتّی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فيها طويلا برحمتک يا ارحم الرّاحمين
محرم اسرار بودن ، قابليت ميخواهد !
روزي در خدمت حضرت اقاي مجتهدي بودم و شخصي به اصرار از ايشان ميخواست تا راز دستيابي به “ مستحصله جفر ” را براي او بيان كنند و ايشان به او مي گفتند :
گيرم كه اين راز براي تو آشكار شد و توانستي به مدد آن به پاسخ هر سوالي كه مي كني برسي ، ايا فكر نمي كني كه دستيابي به اين راز ، كف نفس مي طلبد ؟! ايا در خود اين قدرت را مي بيني كه در صورت واقف شدن به اين راز ، از آن استفاده نكني و يا با طرح برخي از سوالات موجبات ازار و تشويش خاطر بندگان خدا را فراهم نسازي و آن را سرمايه دكانداري خود قرار ندهي ؟! من كه در شما اين آمادگي را نمي بينم !
پس از رفتن آن شخص ، حضرت آقاي مجتهدي فرمودند :
اينها از تسويلات نفس غافلند و نميدانند كه جهل به بعضي از مسائل براي آنها در حكم نعمت است ! ائمه اطهار (عليهم السلام ) فقط براي اصحاب خاص خود برخي از اسرار را در حد مرتبه اي كه داشتند ، فاش ميكردند اينها مسائلي نيست كه در كوچه و بازار بر سر زبانها بيفتد و در امور مادي از انها استفاده شود ! سپس اين ماجرا را تعريف كردند :
مردي از دوستان امام صادق (عليه السلام) در طلب يافتن “ اسم اعظم ” بود و هر روز به خدمت آن حضرت شرفياب مي شد و از امام معصوم مي خواست تا حرفي از حروف اسم اعظم را به او تعليم دهد ، ولي امام صادق (عليه السلام) او را از اين امر بر حذر مي داشت و ميفرمود : هنوز قابليت و ظرفيت لازم را پيدا نكرده اي ! ولي آن مرد دست بردار نبود و هر روز خواسته خود را تكرار مي كرد !
روزي امام صاق (عليه السلام) به او گفتند :
امروز مقارن ظهر ، به خارج از شهر مي روي و در كنار پلي كه در آنجا هست مي نشيني صحنه اي را در آنجا خواهي ديد كه بايد بيائي و براي من بازگو كني .
آن مرد دستور امام را اطاعت كرد و به محل موعود رفت . چيزي از توقف او نگذشته بود كه مشاهده كرد پيرمرد قد خميده اي با پشته نسبتا بزرگي از خار و خاشاك اهسته اهسته به آن پل نزديك شد و با زحمت بسيار ، دو سوم از درازي پل را طي كرد . در همان اثنا مرد جواني تازيانه بدست و سوار بر اسب از طرف مقابل قصد عبور از پل را داشت و آن پل به خاطر عرض كوتاه خود نمي توانست در ان واحد دو رهگذر پياده و سواره را از خود عبور دهد .
جوان سوار به آن مرد كهنسال نهيب مي زند كه راه آمده را برگرد تا او از پل عبور كند ! و پير مرد به او ميگفت كه : من دو سوم از پل را پشت سر گذاشته ام و با اين بار سنگين و ضعف جسماني انصاف نيست كه از من چنين توقعي داشته باشي بلكه انصاف حكم مي كند كه تو بخاطر جواني و سوار بر اسب بودن فاصله كوتاهي را كه آمده اي باز گردي و راه را بر من سد نكني .
جوان مغرور با شنيدن سخن پير مرد ، او را به تازيانه ميگيرد و با نواختن ضربات پي در پي او را به عقب نشيني از پل وا ميدارد ! و پيرمرد پس از رفتن سوار ، دوباره با كوله بار سنگيني كه بر دوش داشته راه رفته را مجددا طي مي كند و پس از عبور از پل به طرف خيمه اي كه در آن حوالي بود رهسپار مي شود .
آن مرد كه ستم آشكار جوان سوار را بر آن مرد سالخورده مي بيند به محضر امام شرفياب مي شود و ماجرا را با ناراحتي براي حضرت تعريف ميكند . امام از او مي پرسند : اگر تو حرفي از حروف اسم اعظم را مي دانستي با آن جوان سركش و مغرور چه مي كردي ؟!
عرض مي كند : به سختي ادبش مي كردم به گونه اي كه تا پايان عمر آن را فراموش نكند !
امام فرمود :
آن مرد سالخورده خاركني را كه ديدي از اصحاب سر ما بود و از اسم اعظم نصيب داشت ولي از آن براي مقابله با آن جوان استفاده نكرد و قابليت خود را براي چندمين بار به اثبات رسانيد !
آن مرد وقتي كه از حقيقت امر آگاهي يافت ، به خواسته نابجاي خود از امام پي برد و از آن پس در صدد تزكيه نفس برآمد و ديگر در مورد اسم اعظم با امام سخني نگفت و دريافت كه اگر قابليت شنيدن اسرار را داشته باشد ، از او مضايقه نخواهند كرد .
التماس دعا
خاطره ای از شيخ جعفر مجتهدی (ره)
بسمه تعالي
سلام عليکم

اللّهم کن لّوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علی ابائه فی هذه السّاعه وفی کل السّاعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتّی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فيها طويلا برحمتک يا ارحم الرّاحمين
با عرض معذرت از همگی دوستان عزیز خودم به خاطر طولانی شدن آپديت وبلاگ ، باور کنید از این دوری دلم خیلی گرفته بود اما بخاطر یکسری مسائل نمی توانستم مثل سابق انلاین شوم انشا الله بتوانم مطالب آموزنده ای را از کتابهای معتبر برای شما بیان کنم به امید ظهور هر چه زودتر حضرت حجه ابن الحسن العسکری ارواحنا فداه . خاطره ای از جناب شیخ جعفر مجتهدی را برای شما از کتاب در محضر لاهوتیان نقل میکنم . التماس دعا
بركات مادي و معنوي ذكر صلوات
آقاي محمد آزادگان متخلص به (واصل) از شعراي با اخلاص زمانه ما است و در شهر قم سكونت دارد . اشعار مناقبي و ماتمي او درباره خاندان عصمت و طهارت سال ها است كه مورد استفاده ستايشگران و ذاكران اهل بيت است .
ايشان از دير باز گرايش بسياري به امور معنوي داشته و محضر بسياري از بزرگان را نيز درك كرده و وجودش به انواع هنرها اراسته است از قبيل : منبت كاري ، كارهاي ظريف سنگي ، و معرق كاري و غيره .
روزي كه در خدمتشان بودم گفتند :
به هر كاري كه دست ميزنم و به هر شغلي كه روي مي اورم ، ادامه پيدا نميكند و زندگي ام سامان نميگيرد . شنيده ام كه بزودي عازم مشهد الرضا هستيد ، التماس دعاي مخصوص دارم . ضمنا در اين سفر آقاي مجتهدي را هم اگر ديديد از ايشان بپرسيد : گير كار من كجاست ؟! و چه كنم كه از اين وضع نابسامان رهايي پيدا كنم ؟
در آن سفر ، توفيق دو ماه اقامت در مشهد نصيبم شد و با عنايت حضرت ثامن الائمه روزي نبود كه به محضر آقاي مجتهدي شرفياب نشوم و از زيارت ايشان حظ معنوي نبرم .
روز آخر به هنگام خداحافظي ، حضرت اقاي مجتهدي فرمودند :
فراموش كرديد كه پيام دوست شاعرتان را به من بگوئيد !
عرض كردم :
در محضر شما اغلب اوقات ، خودم را هم فراموش ميكنم ! و بعد پيام آقاي آزادگان را با ايشان در ميان گذاشتم .
فرمودند :
آقا جان ! ايشان آدم با صفائي هستند و در هر كتابي كه ذكري پيدا ميكنند به آن مشغول مي شوند ، مدتي است هم به گفتن ذكر (( لااله الا الله )) سرگرم شده اند ! اين ذكر خاص كملين است و اثرش اين است كه همه تعلق ها و دلبستگي ها را از انسان ميگيرد ! چند صباحي است كه شغل او را هدف قرار داده اند و اگر به اين ذكر ادامه دهند تمام چيزهائي كه تعلق خاطر دارند از ايشان خواهند گرفت .
از قول من به ايشان بگوئيد :
فورا ذكر لااله الا الله را قطع كند و به ذكر صلوات بپردازد . در ذكر صلوات بركتهاي مادي و معنوي زيادي است . هم كار دنياي آدمي را سامان مي دهد و هم سير اخروي او را .
هنگامي كه به قم بازگشتم، اقاي آزادگان به ديدارم آمد . آن چه را كه از حضرت اقاي مجتهدي شنيده بودم براي او نقل كردم ، گفت :
درست فرموده اند ، مدتي است كه به گفتن ذكر لااله الا الله مشغولم ! و نمي دانستم كه اين ذكر چنين آثاري هم دارد . از اين پس به ذكر صلوات مي پردازم تا ببينم چه مي شود ؟!
پس از گذشت چند روزي ، آقاي محمد آزادگان به عنوان حسابدار يكي از فروشگاههاي عمده نساجي در قم مشقول به كار شد و سالها در همان سمت انجام وظيفه كرد تا بازنشسته شد .
نتيجه :
1- بعضي از اذكار جنبه عمومي داشته و گفتن آنها نياز به اذن ندارد مانند : ذكر صلوات ، ولي بعضي از اذكار جنبه اختصاصي دارند و انسان بايد در گفتن آنها ماذون باشد . اين قبيل ذكرها را نمي توان به تشخيص خود انتخاب كرده و به گفتن آنها پرداخت زيرا هر يك از آنها اثرات و تبعات خاص به خود را دارد .
مرحوم آيت الله سيد عبدالكريم كشميري –طاب ثراه – متصص در اين امر بودند و به هر يك از دوستان خود ذكر خاصي را تعليم مي كردند و عقيده داشتند كه گفتن بسياري از اذكار بدون اين كه انسان ماذون به گفتن ان باشد ، غالبا خطرات و تبعاتي به دنبال دارد كه نبايد از آن غافل بود .
2- حرف مردان خدا را شنيدن و به كار بستن ، اثر وضعي دارد و بهره هاي مادي و معنوي بسياري را نصيب انسان مي سازد و به زندگي ادمي سر و سامان مي بخشد .
التماس دعا
راهی بسوی نور ۱۴
بسمه تعالي
سلام عليکم
اللّهم کن لّوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علی ابائه فی هذه السّاعه وفی کل السّاعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتّی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فيها طويلا برحمتک يا ارحم الرّاحمين
3- بعضي مي گويند تشرف به محضر مقدس امام عصر ارواحنا فداه را فقط بايد پس از مرگ نقل نمود و اگر کسي قبل از مرگ انرا نقل نمايد صحيح نيست .
پاسخ اين عده هم روشن است که پس از مرگ شخص متوفي چگونه مي تواند تشرف خود را نقل نمايد .پس معلوم است انانکه به خدمت آن حضرت مشرف شده اند قبل از مرگ تشرفشان را نقل نموده و بعضي از آنان بدلائلي سفارش نموده اند تا زنده اند داستان آن جايي نقل نشود که يکي از دلايل اين سفارش از سوي آنان همين برخورد غير منطقي با نقل تشرفات است .
توضيح آنکه :
عده اي از کساني که به محضر مقدس امام عصر ارواحنا فداه مشرف شده اند ، چون مي بينند به مجرد نقل داستان تشرفاتشان ، بعضي به آنان تهمت زده و مي گويند او دروغ مي گويد ، ناچار مي شوند بگويند تا ما زنده هستيم اين جريان را براي کسي نقل نکنيد .
البته بعضي از آنان هم ممکن است براي آنکه مشهور نشده و يا دچار عجب و تکبر و ... نگردند احتياط کرده ، سفارش مي کنند اين داستان را پس از مرگمان بازگو نماييد تا شائبه اي در ميان نباشد و کسي نگويد فلاني مي خواسته از خودش تعريف کند .
4- بعضي از آنانکه نقل تشرفات را دروغ مي پندارند متاسفانه بدون تامل و تعمقي که يک متخصص امور ديني بايد داشته باشد بطور سطحي و بدون توجه به صدها تشرف معتبر ، چون يک روايت معروف در اين زمينه را بطور گذرا ديده اند حکم به نفي تشرفات نموده اند .
پاسخ اين عده را در چند صفحه پس از اين ضمن نقل آن روايت به روشني خواهيم داد و خواهيم گفت آن روايت اصلا مربوط به تشرفات اتفاقي شيعيان و دوستداران آن حضرت نيست و فقط در خصوص مدعيان ارتباط حضوري و دائمي جسمي با حضرت ولي عصر ارواحنا فداه بمانند ارتباط نواب اربعه در زمان غيبت صغري مي باشد و بطور کلي از تشرفات مکرر علما و شيعيان شيفته ديدار جمال امام عصر عج منصرف است .
5- دسته ديگر از کساني که تشرفات را نفي مي نمايند به مرض حسادت مبتلا هستند آنان در اصل مطلب يعني اينکه عده اي به خدمت امام عصر ارواحنا فداه مشرف شده يا بشوند ، مشکل چنداني ندارند ولي وقتي مي شنوند اشخاصي هم رديف يا پايين تر از آنان به اين فيض بزرگ رسيده اند و آنان چنين نيستند ، به جهت آنکه "تزکيه نفس" نکرده و مرض حسادت را از خود درمان ننموده اند ، تشرفات را مورد ترديد قرار داده ، يا از اصل آنرا منکر مي شوند و يا تشرفات کساني را که به آنان حسادت ورزيده اند را به بهانه هاي کوچک رد مي نمايند .
6- عده اي ديگر حسود نيستند ولي متکبر و خودخواه بوده و فکر مي کنند اگر بنا باشد کسي به محضر امام عصر ارواحنا فداه شرفياب شود آنان هستند و بقيه مردم اين لياقت را ندارند پس حال که افراد معمولي و شيعيان پاکي همچون حاج علي بغدادي وو... به اين فيض رسيده و آنان نرسيده اند و اين نقصي براي آنان (بنظر خودشان )محسوب مي شود ، لذا اصل قضيه را مورد ترديد و تشکيک قرار داده و مي گويند اصلا معلوم نيست در زمان غيبت کسي بتواند خدمت امام عصر ع شرفياب شود و گاهي قاطعانه مي گويند چنين چيزي صحت ندارد و گاهي مي گويند مگر مي شود هر کاسب و فرد معمولي به خدمت آن حضرت برسد و من که چه و چه هستم نرسم ؟ پس حال که من به اين فيض نرسيده ام ديگران نيز نرسيده و دروغ مي گويند .
7- ادامه دارد ... التماس دعا
راهی بسوی نور ۱۳
بسمه تعالی
سلام عليکم
اللّهم کن لّوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علی ابائه فی هذه السّاعه وفی کل السّاعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتّی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فيها طويلا برحمتک يا ارحم الرّاحمين
<< چرا تکذيب >>
برای ريشه يابی و علل انکار تشرفات از سوی عده ای نکات زير را می توانيم بيان نماييم :
۱- گروهی هنوز حضرت ولی عصر ارواحنا فداه را باور نکرده اند و به ضعف ايمان و اعتقاد درباره آن حضرت دچار هستند .
آنان به آيه شريفه "الذین یومنون بالغیب" که توسط خاندان عصمت و طهارت عليه السلام به وجود مقدس امام عصر ارواحنا فداه تفسير شده توجه قلبی ننموده و غيب که امام غايب است را درست باور ننموده اند .
در حاليکه اگر کمی به معارف خاندان عصمت عليه السلام توجه و ضعف اعتقادی خود را برطرف نمايند در می يابند که امام عصر ارواحنا فداه تنها بخاطر عدم رشد فکری مردم از يازده قرن پيش
تاکنون بناچار صبر کرده و زندگی ناشناس يا به اصطلاح غائبانه را برگزيده اند تا جامعه شيعه و سپس جامعه بشری به ضرورت رهبری آن امام معصوم پی برده و ظهور مقدسش را خواستار شود تا خود را ظاهر نمايند .
اين گروه اگر در اعتقاد به قرآن و نبوت پيامبر اسلام ص و معارف خاندان عصمت و طهارت ع مشکلی ندارند با توجه مختصری به اين مساله که امامی که در ميان ماست ، زنده است ، زن و فرزند دارد ، و فقط نشانی و آدرس مشخصی ندارد که بتوان با او رابطه حضوری برقرار نمود ، چگونه ممکن است ديده نشود .
چگونه می شود امامی که در همين بدن دارای گوشت و پوست و استخوان زندگی کند و در بازارها و مجالس و محافل و مراسم حج و غيره حضور يابد ولی ديده نشود .؟
ضعف اين گروه با مطالعه تشرفات به محضر مقدس حضرت ولی عصر ارواحنا فداه از کتب مربوطه ان شاء الله برطرف شده و آنان هم ميتوانند از ارزومندان ديدار جمال مقدس آن سرور شوند و اميدواريم اگر خدا خواست به فيض ديدار هم نائل گردند .
۲- دسته ديگر کسانی هستند که بدون توجه به صدها تشرف معتبر که تعدادی از آنهامربوط به استوانه های معنويت و علم و هدايت (امثال سید بحرالعلوم قدس سره) می باشد ، بخاطر آنکه مدعيان دروغين ارتباط با امام زمان ع را تکذيب نمايند به اشتباه افتاده و می گويند کسی نمی تواند مدعی شود من امام زمان ع را ديده ام ، زيا در اين صورت بسياری به دروغ خواهند گفت ما امام زمان ع را ديده ایم و تشرف خود را وسيله سو ء استفاده مادی يا شهرت بين مردم يا کسب مقام و رياست و و... قرار دهند .
اين دسته می گويند چون ممکن است عده ای اين چنين از تشرفات سوء استفاده بنمايند ، پس بايد بگوييم تشرفات به محضر مقدس امام عصر ارواحنا فداه برای شخص مشرف شده معتبر است ولی به هيچ وجه جهت نقل به ديگران اعتبار ندارد و اگر خيلی به او احترام بگذاريم می گوييم خوشا به حال خودت که امام زمان ع را ديده ای ولی حق نداری برای کسی آنرا نقل کنی و اگر داستان خود را بازگو نمايی می توان تو را دروغگو دانست چرا که اين درب بايد بسته باشد تا دروغگويان از اين مساله سوء استفاده ننموده و دکان و دستگاه برای خود باز ننمايند .
در پاسخ به اين افراد که تنها سليقه شخصی خود را بيان می نمايند ، بايد گفت :
اگر بنا باشد بخاطر سوء استفاده عده ای فرصت طلب و خائن در آن امر مهم دينی ، آن مهم را مخفی نمود پس بايد بسياری از حقايق دينی را بخاطر سوء استفاده افراد سود جو و پليد پنهان نمود ،مثلا چون عده ای از مسلمانان از نام اسلام سوء استفاده مينمايند پسبايد کسی نگويد من مسلمان هستم تا افراد خائن و دروغگو از نام اسلام سوء استفاده ننمايند .
هم چنين چون ممکن است عده ای زشت سيرت از گذاشتن محاسن سوء استفاده نمايند ، پس انسان نبايد محاسن بگذارد تا افراد فرصت طلب سوء استفاده ننمايند . و نيز بدليل آنکه عده ای از روحانی نماها از لباس روحانيت سوء استفاده می نمايند پس طلاب علوم دينی و سربازان حقيقی امام ع نبايد اين لباس را بپوشند و يا چون عده ای از درغگويان احاديثی را عليه ائمه هدی ع جعل کردند پس نمی توان به روايات نقل شده اعتماد کرد .
اگر بخواهيم موارد مشابه را بر شماريم بسيار خواهد شد .
پس اين سخن ريشه درستی ندارد و نمی توان بخاطر سوئ استفاده عده ای ، تشرفات معتبر را زير سوال برد بلکه بايد معيارهای صحيح را در پذيرش سخن افرادی که می گويند ما امام زمان ع را ديده ايم بکار برد و بر آن اساس سخنان آنانرا رد يا قبول کرد مانند آنچه فقها عظيم الشان اسلام از پذيرش سخن راويان حديث به عنوان ملاک پذيرش يک روايت بکار ميبرند و مثلا می گويند بايد ناقل روايت مورد اعتماد و معتقد به امامت ائمه هدی ع وو ... باشد.
۳- ادامه دارد ..... التماس دعا
راهی بسوی نور ۱۲
بسمه تعالی
اللّهم کن لّوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علی ابائه فی هذه السّاعه
وفی کل السّاعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتّی تسکنه
ارضک طوعاً و تمتّعه فيها طويلا برحمتک يا ارحم الرّاحمين
سلام، از همگی دوستان بدليل دير آپديت شدن وبلاگ معذرت می خواهم تلاش بر اينست که انشاالله دوباره مثل گذشته زود به زود آپديت کنم .
يکی از مسائل مهم در عصر غيبت تشرفاتی است که به محضر مقدس حضرت ولی عصر (عج) انجام شده و چون در طول ده ها قرن گذشته صدها و هزاران نفر از ميان شيعيان و علماء به حضور حضرتش شرفياب شده اند ، اين مطلب مانند روشنايی روز غير قابل ترديد شده است مگر کسی که چشم و گوش دلش را برای نپذيرفتن اين حقيقت ببندد .
شک در اين مطلب فاصله چندانی با شک در ضروريات دين ندارد چون مستلزم مردود دانستن سخنان علما ء بزرگ شيعه در طول بيش از هزار سال است که مکرر به محضر آن حضرت شرفياب شده اند و شک در فرمايش آنان شک در فرمايشات ائمه هدی (ع) است ، چنانکه مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار از رجال کشی نقل ميفرمايند که حضرت امام حسن عسکری ع در توقيعی فرمودند : (( جای عذر برای هيچ يک از پيروان ما نيست اگر در آنچه اشخاص مورد اعتمادمان از ما نقل می کنند ، شک و ترديد به خود راه دهند .))
تشرف سيد بحرالعلوم
به هر حال بايد گفت : چرا بايد عده ای آن قدر چشمهای خود را بسته نگه دارند و حقيقتی به اين روشنی را نبينند و تشرفات معتبر به محضر مقدس حضرت بقيه الله ارواحنا فداه را با بی اعتنايی مورد تشکيک قرار دهند و با اين عمل روح خود را تاريک و دور از حقيقت نمايند و چنانچه چنين افرادی خود را از اين مرض (انکار) نجات ندهند ناچارند سخن مرحوم سيد بحر العلوم (ره) را به عنوان پاسخ خود دريافت دارند ، پاسخی عاقلانه و متين ، توجه فرماييد :
استاد بزرگوارم در کتاب ملاقات با امام زمان ع نقل می فرمايند :
مرحوم حاجی نوری که به خاتم المحدثين مشهور است در نجم الثاقب نقل می کند که :
علامه با ورع و با تقوی مرحوم آخوند (( ملا زين العابدين سلماسی )) که يکی از شاگردان مرحوم سيد بحرالعلوم است فرمود :
من در محضر درس سد بحرالعلوم بودم که شخصی سوال کرد : آيا امکان دارد کسی در زمان غيبت کبری حضرت صاحب الزمان ع را ببيند ؟ سيد بحرالعلوم به او جواب نداد ، ولی من نزديک او نشسته بودم ، ديدم سرش را پايين انداخته و آهسته می گويد : چه بگويم در جواب او و حال آنکه آن حضرت مرا در بغل گرفته و به سينه خود چسبانده است .
معلوم ميشود در برابر چنين اشخاصی که اين همه قضايای معتبر و مسلم از تشرفات را ديده و در شک و ترديدند لزومی ندارد سخن را به استدلالات طولانی کنيم و بهتر است از کنارشان بگذريم .
ادامه دارد ....... التماس دعا
راهی بسوی نور ۱۱
بسمه تعالی
مومنين ضعيف را در فشار قرار ندهيد
جناب علی بن مهزياراهوازی قدس سره که يکی از دانشمندان شيعه بود چنانکه از او نقل شده با وسايل طاقت فرسای سفر در بيابانهای خشک عربستان حدود نوزده مرتبه به حج مشرف شد (آن هم در زمان غیبت ضغری ) که فقط مولای خود حضرت بقيه الله ارواحنا فداه را ملاقات کند وقتی در سفر بيستم به محضر مقدس ان حضرت رسيد آقا به ايشان فرمودند : من شبانه روز چشم براه تو بودم چرا دير پيش ما امدی ؟
عرض کرد : آقا جان من که راهی برای رسيدن به محضر شما نداشتم .
فرمودند : راهی نداشتی ؟ نه چنين نيست دليلش آنست که شما مشغول زياد کردن اموال خود شده و مومنين ضعيف را در فشار قرار داديد ، اکنون چه عذری داريد ؟
جناب علی بن مهزيار قدس سره عرض کرد : اقا جان توبه ، توبه ، گذشت ، گذشت ، (یعنی پشیمانم و از این حقیقت غافل بودم اکنون ما را بخشیده و عفو فرمائید ).
از اين قضيه و فرمايش آن حضرت در نامه مذکور که علت محروميت را رفتار ناپسند خود ما عنوان فرموده اند نتيجه ميگيريم که چنين نيست که نتوانيم به محضر مقدس ان حضرت برسيم بلکه بايد خود را اصلاح کنيم و به تزکيه نفس مشغول باشيم تا هرگاه خداوند متعال اراده فرمود جمال مقدسش را ببينيم و بخاطر موانع موجود در اعمال و رفتارمان از اين فيض محروم نشويم .
تذکر مهم :
لازم است این نکته را در اینجا یادآور شویم که نباید کسی چنین فکر کند اگر تزکیه نفس کرد (یعنی صفات رذیله حیوانی و شیطانی را از خود زدود و دارای روحی پاک و شفاف شد ) بر خدا و امام زمان ع لازم است اجازه تشرف به محضر آن حضرت را به او بدهند .
زیرا چنین فکری با حقیقت تزکیه نفس و کمالات روحی منافات دارد .
توضیح آنکه : وقتی انسان در صراط مستقیم دین و بنده خدا باشد هر چه را محبوبش ، خدای تبارک و تعالی بخواهد او نیز همان را میخواهد .
اگر صد سال هم بگذرد تا خدا نخواهد او هم نمی خواهد که به محضر مقدس آن حضرت مشرف گردد گر چه قلبش از شدت شوق دیدار محبوبش امام عصر ارواحنا فداه از حرکت باز ایستاد .
انسان تزکیه نفس می کند تا هر چه مولایش می خواهد او نیز همان را بخواهد نه آنکه هر چه را او دوست داشت و تقاضا کرد فورا خداوند به او عنایت فرماید زیرا خداوند فرمانده است و ما فرمانبردار ، در حالیکه بسیاری از ما این قانون را به هم زده و انتظار داریم هر چه را ما خواستیم فورا خداوند اجابت نماید .
ادامه دارد .... التماس دعا
راهی بسوی نور ۱۰
بسمه تعالی
اللّهم کن لّوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علی ابائه فی هذه السّاعه
وفی کل السّاعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتّی تسکنه
ارضک طوعاً و تمتّعه فيها طويلا برحمتک يا ارحم الرّاحمين
کدورتي در بين نباشد
و اما درباره مطلب سوم که بايد از آنچه موجب محروميت از ديدار آن حضرت مي شود اجتناب نمود بايد بگوييم که علت اساسي محروميت ما شيعيان از فيض ديدار امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف اعمال دور از انتظار ماست .
توضيح آنکه : بطور طبيعي انسان مشتاق است با کسي که او را دوست دارد ملاقات نمايد .
دو دوست وقتي حاضرند با هم ديدار داشته باشند که کدورت مهمي بين آنها نباشد که هر يک را از ملاقات با ديگري منصرف نمايد .
مثلا اگر فرزند انسان که طبعا او را دوست ميدارد و اگر مدتي او را نبيند مشتاق ديدار او است ، خود را به نجاستي الوده کرده باشد که از که از چند متري نمي توان به او نزديک شد و بوي تعفن آن مشام انسان را مي ازارد ، حتي پدر مهربان با همه اشتياق دروني اش حاضر نيست با او بنشيند و اگر ببيند فرزند اظهار علاقه به او مي نمايد و دوست دارد پدر اورا در آغوش بگيرد ، به او مي گويد برو خودت را در حمام شستشو بده و پاکيزه کن تا با کمال ميل در آغوشت بگيرم .
مثل ما و امام زمان ارواحنا فداه مثل اين پدر و فرزند است ، ما شيعيان به نجاستهايي از قبيل گناه ، صفات شيطاني مانند سخن چيني ، غيبت ، تهمت ، سوء ظن به مردم و ... صفات رذيله حيواني مانند حرص به جمع مال و شهوت حيواني و فرو رفتن در خوراک و پوشاک و غيره ، خلا صه به همه يا بخشي از اينها آلوده ايم و بوي تعفن اين نجاسات شامه انسان کامل حضرت بقيه الله ارواحنا فداه را آزار مي دهد ، چون انتظار داريم به فيض بزرگ ملاقات با آن حضرت نائل شويم .
گر چه نبايد نا اميد بود ، زيرا حضرت ولي عصر ارواحنا فداه بقدري مهربانند که اگر باطن ما و روحيات ما را حيواني فرو رفته در شهوات ببينند ، در عين حال دست نوازش بر سرمان کشيده و مورد عنايت و بزرگواري خويش قرار مي دهند .
حضرت بقيه الله ارواحنا فداه در نامه ملوکانه خويش به ما مي فرمايند :
تنها مانعي ( دقت بفرماييد امام ع مي فرمايند تنها مانعي ) که باعث شده آنان (شيعيان ) از ديدار ما محروم شوند اعمال ناپسندي است که از ايشان به ما گزارش ميشود و موجب ناراحتي ما است و از آنان چنين انتظاري نداريم . احتجاج الطبرسي ج 2 ص 602
و لذا راه اصلي رسيدن به وصال آن حضرت بر طرف نمودن کدورتهاي مختلفي است که از طرف ما بر آن حضرت تحميل شده و مانع رسيدن به محضر مقدسش گرديده است .
آري ابتدا انسان بايد از خواب سنگين غفلت بر خيزد و شامه قلبش بوي تعفن گناه و رذائل اخلا قي اش را استشمام نمايد و به خود حرکتي داده با راهنمايي پروردگار متعال راهي حمام توبه شده خود را پاکيزه نمايد و سپس لباسهاي زيباي تقوي و صفات انساني را به تن کرده به طرف امام عزيزش که دست هاي خود و آغوش مهربانش را براي او گشوده است حرکت کند .
دعا کنيد بنده نيز بتوانم اين موانع را پشت سر بگذارم .
راهی بسوی نور ۹
بسمه تعالی
اللّهم کن لّوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علی ابائه فی هذه السّاعه
وفی کل السّاعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتّی تسکنه
ارضک طوعاً و تمتّعه فيها طويلا برحمتک يا ارحم الرّاحمين
حواس جمعي درتشرف
واما مطلب دوم ( يعني براي شرفيابي به محضر آن حضرت بايد شش دانگ حواس انسان متوجه آن سرور باشد ) ، بايد بگوييم که گاهي خداوند متعال دوست دارد چشمان انسان به جمال به جمال مقدس امام عصر ارواحنا فداهروشن شود و مانعي هم وجود ندارد ولي چنان از آنبزرگوار غافل است که چه بسا دقايق و ساعتها در خدمت آن حضرت قرار مي گيرد و با هم صحبت مي کنند ولي به هيچ وجه امامش را نمي شناسد ومتاسفانه گاهي بعدها هم ، حتي تا آخر عمر نمي فهمد که با امام عصر ارواحنا فداه ملاقات کرده ولي گاهي پس از تشرف ، با علائمي متوجه مي شود کهبه فيض بزرگ ملاقات با آن حضرت رسيده است .
متوجه باشيد ؛ ما نمي گوئيم بطور کلي هرکس امام عصر ارواحنا فداه را نشناخت بي توجه بوده ، نه ما مي گوئيم گاهي چنين مي باشد و الا چه بسا اشخاصي که صد در صد حواسشان جمع است که حتي لحظه اي از امام زمان زمانارواحنا فداه غافل نشوند در عين حال در هنگام ملاقات با آن حضرت تصرفي درآن مي شود که ايشان را نشناسند زيرا اراده ذات مقدس پروردگار بر آن تعلق نگرفته که بااراده ما و هر وقت ما خواستيم آن حضرت را ببينيم و بشناسيم .
بنابراين بايد بدانيم که نه حواس جمعي صد در صد باعث مي شود در ملاقات و شناختن آن حضرت موفق باشيم و نه آنکه اگر حواسمان متوجه آن حضرت نبود فکر کنيم اصلا آقا را نديدهايم زيرا ممکن است ديده باشيم و به خاطر غفلت و بي توجهي خودمان او را نشناخته باشيم ، آنچه مهم است آن است که انسان اگر بخواهد از مرز حيوانيت عبور و در سرزمين انسانها داخل شود بايد غافل از امام زمانش نباشد و منتظر باشد تا هر لحظه که خداوند اراده فرمود که او را به محضر آن حضرت مشرف کند بخاطر غفلت و بي توجهي اش از اين فيض محروم نگردد.
ملاقاتي در امام زاده يحيي ع
يکي از روحانيون اهل توجه و تشرف به محضر بقيه الله ارواحنا فداه و اهل سير و سلوک مي گفت : روزي در خدمت يکي از اولياء خدا به زيارت يکي از امام زاده هاي معظم يعني حضرت يحيي بن زيد ع در اطراف مشهد مقدس رفته ، با قدري فاصله مقابل ضريح مطهر نشسته بوديم ، يکي از همراهان به فرمايش آن ولي خدا مشغول خواندن روضه سيد الشهداء ع شد ولي طبق روال هميشگي اش که به ياد حضرت بقيه الله ارواحنا فداه است و بطور غير عادي با سوز و گداز خاصي شروع به خواندن اين اشعار خطاب به حضرت بقيه الله ارواحنا فداه نمود :
بيا بيا که سوختم ز هجر روي ماه تو تمام عمر دوختم دو چشم خود به راه تو
در همين لحظات بود که ديدم سيد بزرگواري در لباس روحانيت آمدند و درميان ما که سه نفر بيشتر نبوديم نشسته و مشغول گوش دادن به اشعار و مصائب شدند که با وضعيت خاصي که در آنمکان حس مي کردم کمي غير عادي بود که کسي بيايد ودر بين ما بنشيند و مشغول گريه کردن شود اگر هم کسي مي امد طبعا بايد در ميان ما نمي آمد ودر کناري مي نشست .
من غافل ،در آن لحظات تشخيص ندادم ايشان چه چکس است ولي فرداي آنروز با قرائني متوجه شدم ايشان خورشيد عالمتاب و جمال دل آراي حضرت حجه بن الحسن عج بوده اند و من بخاطرآنکه شايد چنين فکرمي کردم اگر آقا تشريف بياورند بايد با تشريفات خاصي باشد و مثلا نور سبز يا نور ديگري محيط رااحاطه کند ويا انسان حتما بايد آقا را به عنوان اينکه امام زمان ارواحنا فداه هستند بشناسد (و خلاصه با سر و صدايي باشد )از شناختن آن حضرت به خاطر همين بي توجهي ، محروم بودم و حتي در آن لحظات به آقا حضرت ولي عصر ارواحنا فداه متوسل بودم غافل از آنکه آن حضرت در يک متري ما نشسته بودند و در عين حال بعدا متوجه شدم آن ولي خدا آن حضرت را شناخته وحتي بعد از ذکر مصائب ، جداگانه و خصوصي به خدمتش رسيده و مورد لطف خاص آن بزرگوار قرار گرفته بود .
لذا بايد همه هواس انسان جمع و بدنبال محبوب خود بگردد تا بخاطر بي توجهي و غفلتش او را از دست ندهد .
التماس دعا
راهی بسوی نور ۸
